على محمدى خراسانى

38

شرح كفاية الأصول (فارسى)

موردى است كه مكلّف مأمور به را على وجهه يعنى با همهء اجزاء و شرايط شرعى و عقلى بجا آورده و از اين جهت كمبودى ندارد . آنگاه بحث از اجزاء عمل از امر خودش يا از امر ديگر مطرح مىشود . كاملا روشن است كه ميان مسئله اجزاء كه فعلا مورد بحث ما است و دو مسئله ديگر كه يكى مرّه و تكرار بود و قبلا بحث شد ، و ديگرى تبعيّت قضاء از اداء است كه بعدا خواهد آمد ، هيچ علقه و ارتباطى نيست و سه مسئله جدا از يكديگر هستند . قوله : اذا عرفت : پس از آشنايى با امور مقدّماتى « كه چهار امر شد » به اصل مبحث اجزاء وارد مىشوم و تحقيق مقام به‌گونه‌اى كه همهء جوانب مطلب هويدا گردد ، ايجاب مىكند كه در دو موضع و مرحله بحث كنيم : موضع اوّل قوله : الاوّل : موضع اوّل از دو موضع دربارهء اجزاء هر عملى از امر خودش مىباشد : آيا اتيان به هر مأموربه‌اى على وجهه - با همهء جهات و خصوصيات معتبره - مجزى از امر خود آن عمل هست يا نه ؟ آيا اين اتيان ، همان امر را از عهدهء مكلّف برمىدارد و مسقط تعبّد به آن امر است يا نه ؟ آيا بدنبال عمل جامع جميع اجزاء و شرايط باز هم نسبت به آن امر و اين عمل بايد متعبّد و موظف باشيم يا خير ؟ مثلا در حال اختيار و تمكّن به نماز با طهارت مائيّه امر شديم ، بدنبال امر حركت كرده و در خارج نمازى با همهء اجزاء و شرائط با وضو و دقيقا آن‌گونه كه مطلوب مولى بود انجام داديم . آيا اين عمل خود آن امر اختيارى را از دوش ما برمىدارد يا كماكان بعد از عمل و حصول غرض هم آن امر باقى است و ما را به خود دعوت مىكند و از ما امتثال مىطلبد ؟ ( روشن است كه در اين مرحله كارى به امر ديگر نداريم ، فقط امر خود اين عمل مطرح است ) يا مثلا در حال اضطرار و عدم تمكّن از آب ، به نماز با طهارت ترابيّه امر شديم و بدنبال امر ، اقدام كرده و نمازى با تيمّم و مراعات ساير اجزاء و شرائط و بىكم‌وكاست انجام داديم . آيا اين عمل ما را از خود آن امر اضطرارى بىنياز مىكند و آن امر را از دوش ما برمىدارد و مسقط تعبّد آن امر است يا كماكان امر باقى است ؟